فراستمورن شمشیر طلسم شده است که نرزول، لیچ کینگ آن را سریر یخیاش به بیرون پرتاب کرد که من شخصیتی همیشه دوست دار قدرت. فراستمورن را در قاره نرثرند یافتم. اکنون فراستمورن در دستان من و/لیچ کینگ است
.
مورادین ریش برنزی(دوست با وفای من)، دورف اکتشافگر آخرین بار در نرثرند دیده شد، او درباره قدرت فراستمورن چیزهایی شنیده بود و بدنبال آن بود زمانیکه من و مردانش به نرثرند رسیدیم. زمانی که نیروهای لرد وحشن ملگانس شروع به محاصره آنها کردند،من و مورادین بدنبال اسلحه رفتیم
.
فراستمورن توسط تعداد زیادی از نامردگان محافظت میشد آنها تلاش کردند به من از خطر فراستمورن بگویند، اما باوجود این من آنها را از بین بردم. وقتی که آنها شمشیر را یافتیم بروی تخته سنگی که فراستمورن بروی آن بود این سنگ نوشته شده بود
:
هرآنکس که این شمشیر را بردارد قدرت تا ابد نزدش خواهد بود. هرآینه که شمشیر جسمی را بدرد قدرت هم روحاش را تکه تکه خواهد کرد
.
مورادین فهمید که شمشیر نفرین شده است، اما من با مسرت گفتم که هرگونه نفرینی را برای نجات سرزمین مادریش میپذیرد. زمانی که من آن طلسم را برزبان راندم، یخی که شمشیر را پوشانده بود شکست و منفجر شد. قطعهای از آن به مورادین خورد و او را در دم کشت. من دیگر هرگز از دور اداختن پتکم نگران نبودم و شمشیر را برداشتم. شمشیر بدست، آمن به پایگاهم بازگشتم و ضد حملهای را برعلیه ملگانس تدارک دیدم و به سرعت پایگاه لرد وحشت را نابود کردم. لرد وشحت با من روبرو شد، و به من گفت که نرزوی میدانست که من شمشیر نفرین شده را برمیداردطوری که انگار همه چیز ازپیش تعیین شده بود. او با من چنان صحبت میکرد که انگاراعتقاد داشت که من در جبهه لرد وحشت ام. برای غافلگیری شیاطین ، مناز شمشیر نفرین شده برای کشتن لرد وحشت به دستور شاه لیچ استفاده کرد
.
بر اثر برداشتن فراستمورن لعنتی، من روحم را به لیچ کینگ تقدیم کردم .و با حقیقتی اشنا شدم
حقیقتی از جنس مرک...
|
+| نوشته شده توسط
ُُُُلرد ارتاس در سه شنبه دوم مهر 1387